داستان کوتاه

صفحه اصلی/داستان کوتاه

میوه تلخ

چراغ‌قرمز شد. ایستادم. آمدند، هم فال وهم مایع شیشه پاک‌کن در دستشان بود. تا سبز شدن چراغ، چه حالی داشتم بماند. هوای بیرون سرد و سوزنده و آن‌ها تک پیراهنی در تن، لابلای دود،ماشینها ،دود اسپندوبوی مایع رنگی که بر شیشه ماشین‌ها اسپری می‌کردند، می‌گذشتند. چراغ سبز شد. خوشحال شدم، [...]

By |۱۳۹۸/۹/۲۵ ،۱۷:۵۵:۳۷ +۰۰:۰۰آذر ۲۳ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون دیدگاه

دمنوش

امروز از آن روزهایی بود که بلاتکلیف بیدار شدم، حالی میان خوب و بد، سرحال و بانشاط، شبیه گوینده‌های صبح رادیو، منظورم نیست، آن‌ها کمی عجیب به نظر می‌رسند، شش و نیم صبح امکان ندارد کسی بتواند آن‌گونه حنجره‌اش را به صدا وادار کند. بگذریم، حالم خوب نبود. با مدیتیشن [...]

By |۱۳۹۸/۶/۲۶ ،۲۰:۵۲:۱۳ +۰۰:۰۰شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون دیدگاه

می گل

درصددم زندگی‌اش، زندگی می گل را می‌گویم، کتابش کنم. ولی با خودم میگویم: تکراری است. این روزها آن‌قدر این پدیده (خیانت) از چله کمان رهاشده، بر سینه‌ ی زنان این سرزمین، نشانه رفته، که دیگر خواننده‌ای نیست که خودش یا کسی از اطرافیانش زخم ندیده باشد. انگار تم این دوران [...]

By |۱۳۹۸/۵/۱۰ ،۱۴:۳۱:۲۶ +۰۰:۰۰مرداد ۱۰ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون دیدگاه

نفس

نفس اول - « دم، بازدم، نفس! نفس بکش! نفس عمیق! دوبار! دم ، بازدم! » این‌ها شعارهای ورزش یوگاست. هر حرکت با دم شروع و با بازدم پایان می‌گیرد. می‌گویند اکسیژن‌رسانی به تمام اعضای بدن از این طریق صورت می‌گیرد. کلاس که تمام می‌شود، کوله‌ی ورزشی در دست، سر [...]

By |۱۳۹۸/۵/۱۰ ،۱۴:۵۰:۴۰ +۰۰:۰۰خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون دیدگاه