داستان کوتاه

/داستان کوتاه

دمنوش

امروز از آن روزهایی بود که بلاتکلیف بیدار شدم، حالی میان خوب و بد، سرحال و بانشاط، شبیه گوینده‌های صبح رادیو، منظورم نیست، آن‌ها کمی عجیب به نظر می‌رسند، شش و نیم صبح امکان ندارد کسی بتواند آن‌گونه حنجره‌اش را به صدا وادار کند. بگذریم، حالم خوب نبود. با مدیتیشن [...]

By |۱۳۹۸-۶-۲۶ ۲۰:۵۲:۱۳ +۰۰:۰۰شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون ديدگاه

می گل

درصددم زندگی‌اش، زندگی می گل را می‌گویم، کتابش کنم. ولی با خودم میگویم: تکراری است. این روزها آن‌قدر این پدیده (خیانت) از چله کمان رهاشده، بر سینه‌ ی زنان این سرزمین، نشانه رفته، که دیگر خواننده‌ای نیست که خودش یا کسی از اطرافیانش زخم ندیده باشد. انگار تم این دوران [...]

By |۱۳۹۸-۵-۱۰ ۱۴:۳۱:۲۶ +۰۰:۰۰مرداد ۱۰ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون ديدگاه

نفس

نفس اول - « دم، بازدم، نفس! نفس بکش! نفس عمیق! دوبار! دم ، بازدم! » این‌ها شعارهای ورزش یوگاست. هر حرکت با دم شروع و با بازدم پایان می‌گیرد. می‌گویند اکسیژن‌رسانی به تمام اعضای بدن از این طریق صورت می‌گیرد. کلاس که تمام می‌شود، کوله‌ی ورزشی در دست، سر [...]

By |۱۳۹۸-۵-۱۰ ۱۴:۵۰:۴۰ +۰۰:۰۰خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۸|داستان کوتاه|بدون ديدگاه