بایگانی ماهیانه آبان ۱۳۹۸

ترکهای خانه پدری

خانه پدری بعد از رفتنش دچار تر کهای زیادی شد. ترکهای ریزی که یواش‌یواش با مهاجرت دو تن از دختران و مرگ یکی از پسران، بزرگ و بزرگ‌تر شدند. هر چه مادر هم سعی در پوشاندن این شکاف‌ها می‌کرد بی‌حاصل بود. باد سردی که از این شیارها به درون خانه [...]

By |۱۳۹۸/۸/۹ ،۱۷:۲۹:۲۶ +۰۰:۰۰آبان ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

چتر

شاید باورکردنی نباشد ولی یکی از بزرگ‌ترین علایق من که در دسترس هم بود و برآورده نشد، خریدن چتر بود. خنده‌دار مگِ نه؟ ولی باور کنید این آرزو تو دل من حالا که در حال گذر از دهه پنجم زندگی‌ام هستم قرنطینه شده. ِ، چتر قیمتی هم نداشت ولی هیچ‌کس [...]

By |۱۳۹۸/۸/۸ ،۱۷:۳۱:۱۹ +۰۰:۰۰آبان ۸ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

خرمالو

از پله‌های داروخانه در حال پایین آمدن بودم، چشمم به ماشین پلیس و افراد نیروی انتظامی که اطراف ماشین را محاصره کرده بودند و در حال تطبیق شماره پلاک ماشین با اپراتوری بودند که اطلاعات را از طریق بیسیم به آنها مخابره می‌کرد افتاد. شیر بیشه هم بودی از دیدن [...]

By |۱۳۹۸/۸/۶ ،۱۷:۴۶:۰۸ +۰۰:۰۰آبان ۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

دیدار

خواهرم که آمد از فردای آمدنش می‌گفت زنگ بزن خانه عمو جان اگر بیدار است من بروم او را ببینم. خان‌عمو قصه من قل بازمانده بعد از پدر است، برای همین با او جور دیگری هستیم. بعد از چند بار زنگ زدن موفق به یافتن خان‌عمو شدیم. یا دم غروب، [...]

By |۱۳۹۸/۸/۴ ،۱۵:۴۹:۵۸ +۰۰:۰۰آبان ۴ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

چادر گل گلی

روزی که خانم‌جان من و خواهر بزرگ‌ترم را به بزازی محله خودشان برد وبرای هردوی ما چادرنماز گل‌گلی خرید و پارچه ها ی هر کدام از ما را لای کاغذ روزنامه بریده شده ای به دستمان دادند از تاریخی ترین روزهای زندگی ما بودحتی چادرنماز عروسی‌ام هم به آن شیرینی [...]

By |۱۳۹۸/۷/۱۸ ،۱۶:۴۸:۳۳ +۰۰:۰۰مهر ۱۸ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

زنگ هنر

کلاس چهارم دبستان زنگ خیاطی داشتیم،یادش بخیر خانم فیروزه معلم دینی و قرآن ما بود که هنر هم تدریس می کرد.می گفت خیاطی از جمله هنر هایی است که باید مرد و زن بلد باشند.مثل الفبا زبان فارسی ،یاد که گرفتی هشتاد نود درصد راه خواندن و نوشتن را رفته [...]

By |۱۳۹۸/۷/۱۶ ،۱۷:۴۹:۰۹ +۰۰:۰۰مهر ۱۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

گردگیری

این روزها با وارد شدن به نیمه دوم سال، گرد و دود گرفتن‌های خانگی هم نه به‌اندازه خانه‌تکانی عید ولی چیزی شبیه به آن در اکثر خانه‌ها. شروع‌شده شاید یک‌جور غبارروبی، فیش قالی‌شویی را پرداخت کردم در بازگشت به خانه فریمارا دیدم دوستی ما از شبی که زلزله‌ای پنج شش [...]

By |۱۳۹۸/۷/۱۱ ،۱۸:۳۴:۳۵ +۰۰:۰۰مهر ۱۱ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه