بایگانی ماهیانه شهریور ۱۳۹۸

لیست خرید

بچه که بودم به علت گرفتاری‌های کاری پدرم، از هفت هشت‌سالگی مسئول خرید اجناس دوفوریتی خانه بودم. برای همین پدرم دوچرخه‌ای برایم تهیه‌کرده بود که در این امر به سهولت نسبت به خرید اجناس و حملان تا خانه اقدام کنم، سبد کوچک فلزی هم در پشت دوچرخه تعبیه‌شده بود که [...]

By |۱۳۹۸/۶/۹ ،۲۱:۰۹:۴۲ +۰۰:۰۰شهریور ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

جای خالی

تو خواب‌وبیداری با صدایی شبیه سنگ‌ریزه که به شیشه اتاقم می‌خورد با آخرین خیزی که انگار دونده دو صد متر به خط پایان برمی‌دارد،به خط پایان اتاق خودم را می رسانم، پرده را کنار می زنم. وه، باران ،چقدر منتظرش بودم. دانه‌های تگرگ کوچکی که بر شیشه اصابت می کردند، [...]

By |۱۳۹۸/۶/۹ ،۲۱:۰۸:۳۵ +۰۰:۰۰شهریور ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

کفش ورنی

از یک هفته مانده به اول مهر ،کفش های ورنی مشکی ام را که‌درون جعبه ای استتار شده زیر تختم گذاشته بودم ،هر روز دور از چشم ماما از زیر تخت بیرون می اوردم با نگاهی دزدانه به راهرو که خدا کنه ماما سر نرسه انها را همچو غنیمتی جنگی [...]

By |۱۳۹۸/۶/۹ ،۲۱:۰۷:۲۲ +۰۰:۰۰شهریور ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

در کشوئی

صدای زنگ تلفن‌خانه‌ام از پشت در کاملاً شنیده می‌شود، سعی می‌کنم تا تماس قطع نشده، خودم را به دستگاه رسانده و جواب دهم، ولی تا از هفت‌خوان در کشویی نرده‌ای و سپس در خانه، گذر کنم، مطمئنم که تماس بی‌جواب خواهد ماند. ولی نمی‌دانم این چه ترسی با شاید دل‌شوره‌ای [...]

By |۱۳۹۸/۶/۹ ،۲۱:۰۶:۲۰ +۰۰:۰۰شهریور ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

تور گردشگری

ساعت چهار صبح، میدان آرژانتین. اتوبوس‌های صف‌کشیده اسکانیا، گردشگرانی که نیمه بیدار در حال سوارشدن بودند، چقدر جالب بود این نخستین ساعات بامدادی روز و شلوغی میدان آرژانتین، مقصد؟ دره‌ای در جاده هراز. سپیده در حال رونمایی بود که راه افتادیم، زیبایی‌های جاده شروع کردن به رخ گرفتن، گویی به [...]

By |۱۳۹۸/۶/۹ ،۱۹:۱۲:۴۲ +۰۰:۰۰شهریور ۹ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

دایره زندگی

جایزه "بچه‌ی خوبی بودن " در خانواده ما این بود که ماما، قصه‌های کیهان بچه‌ها را برایمان بخواند، همه زیر سن دبستان بودیم و هیچ‌کدام سواد خواندن و نوشتن نداشتیم. برای همین هر جور شده بود سعی می‌کردیم، از قصه بعد از ناهار تابستانی جا نمانیم. گاهی هم که معلوم [...]

By |۱۳۹۸/۶/۷ ،۱۵:۵۳:۴۷ +۰۰:۰۰شهریور ۷ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

آدم امن

امروز ویدیویی از تجربیات پزشکی به دستم رسید که کم از زلزله‌ای که می‌لرزاند و فرومی‌ریزد بناهای محکمی را، نبود. پزشکی که مطب را رها کرده بود تا در دامان طبیعت جستجو کند: درمان ، آدم‌ها را. نمی‌شود که یک جمعییت هشتادمیلیونی مریض باشند، نمی‌شود که این‌همه سردرد باشد؟ شاید [...]

By |۱۳۹۸/۶/۶ ،۱۸:۵۰:۵۵ +۰۰:۰۰شهریور ۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

همبازی

خواهرم که به‌عنوان همراه بیمار کارت گرفته بود تا شب قبل را کنارم باشد با آخرین ویزیت پزشک و اعلام ترخیصی من با شکرگزاری از خداوند، طی تماس تلفنی باهمسرم ترخیص را اطلاع‌رسانی کردند. تا آمدن همسرم و سیر مراحل اداری، سه چهارساعتی طول کشید، من هم که به‌حکم پزشک، [...]

By |۱۳۹۸/۶/۵ ،۱۸:۴۱:۰۲ +۰۰:۰۰شهریور ۵ام, ۱۳۹۸|جستارها|۲ Comments

گردونه

تلویزیون را روشن کردم، کاری که هیچ‌گاه انجام نمی‌دهم، خیلی غیرارادی، شاید چون در سفر بودن بچه‌ها چند روزی است که خانه را حسابی ساکت کرده است. یادم نمی‌آید آخرین بار کی این دستگاه را روشن کرده بودم و روی چه کانالی؟ هر چه بود با شنیدن صدایش، احساس خوبی [...]

By |۱۳۹۸/۶/۴ ،۱۶:۲۴:۵۴ +۰۰:۰۰شهریور ۴ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

پسر زا

_تبریک میگم، بچه تون دختره. انگار دنیا را بر سرم می‌کوبند. _وای، من اصلاً دوست نداشتم، بچه‌ام دختر باشه. _چرا؟ خودت که دختر بودی! حالا هم مادر یک دختر می‌شوی. _ دقیقاً از این بابته آقای دکتر که من دوست ندارم بچه‌ام دختر باشه، با این فرهنگی که ما داریم، [...]

By |۱۳۹۸/۶/۲ ،۱۸:۵۱:۵۰ +۰۰:۰۰شهریور ۲ام, ۱۳۹۸|جستارها|۴ Comments