بایگانی ماهیانه مرداد ۱۳۹۸

پل

تو تاکسی نشسته بودم، مسافر دیگر آقایی بود که چنان سخنان مبسوطی را فرمایش می‌کردند که می‌گفتی وزیر ورزش هستند، با خوشحالی حامل این پیام برای زنان و دختران این سرزمین بودند که با ایجاد راه‌هایی مجزا و تونل زدن و دیوار کشیدن و قرار دادن نیروی انتظامی نسوان، در [...]

By |۱۳۹۸/۵/۸ ،۱۴:۲۱:۵۳ +۰۰:۰۰مرداد ۸ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

رفتن

روزی که خواهر بزرگم، برای همیشه از ایران رفت، هر چه کتاب داشت را تا آنجایی که می‌توانست با خود برد. هر چه دیگران گفتند: قالی و قالیچه ببر، اگر خدای‌ناکرده به مشکل مالی برخورد کردید، آنجا فرش ایرانی چنین است و چنان. به گوشش نرفت و خوشبختانه دچار قضیه‌های [...]

By |۱۳۹۸/۵/۷ ،۱۵:۲۰:۴۶ +۰۰:۰۰مرداد ۷ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

گمشده در خود

گاهی وقتها که با خودم خلوت می‌کنم، خلوت خلوت که نه مثلا مشغول گرد گیری یا مرتب کردن کتابها هستم، هر کدامشان را که دستمال میکشم تا گرد و غباری شان را پاک کنم، با ورق زدنی گویا، به احوالپرسی ازانها مشغول میشوم. با خودم میگویم: انگار با من قهر [...]

By |۱۳۹۸/۵/۶ ،۱۴:۰۱:۵۴ +۰۰:۰۰مرداد ۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

خانه سالمندان

همین یکی دو‌دهه پیش بود که خانه های سالمندان همانند قارچ در هر شهر و‌استانی درست شبیه واحدهای دانشگاه ازاد سبز شد و‌این آغاز تلخی شد بر جدایی ها ،جدا شدن بی بی ها وآقاجون ها از پیش بچه ها شون،یک سنت شده بود از دیر باز که پدر و‌مادر [...]

By |۱۳۹۸/۵/۳ ،۱۱:۵۹:۲۶ +۰۰:۰۰مرداد ۳ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

زنگ فیزیک

زمان تحصیل دبیرستان، تاسوعا عاشورای ما، شنبه و یکشنبه بود: _ فیزیک، شیمی، جبر و مثلثات این یعنی تمامی ابزار و ادوات، جهت سوهان کشی بر روح و جسممان مهیا بود . فکر می‌کردیم حیف این دوران نوجوانی که داریم زیر شکنجه می‌گذرانیم. حال بگذریم از اینکه واقعاً بعضی از [...]

By |۱۳۹۸/۵/۱ ،۱۴:۰۶:۵۸ +۰۰:۰۰مرداد ۱ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

همسایه طبقه دوم

همسایه طبقه بالای خانه‌مان خانم تنهایی بود که من از ایشان خواسته بودم، هر وقت کاری داشت یا اتفاقی برایش پیش آمد، حتماً تک‌زنگ بزند و من زود می‌فهمیدم که باید سری به عزیز بزنم. مانتو را از آویز دم در برمی‌داشتم، پوشیده نپوشیده، در آسانسور بودم.آن روز وقتی رسیدم [...]

By |۱۳۹۸/۴/۳۰ ،۱۳:۳۴:۲۴ +۰۰:۰۰تیر ۳۰ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

یادها

به دعوت دوستی که از دوستان قدیم خانوادگی‌مان بود، راهی سرزمین سبز و خیس کناره ساحلی خزر شدیم. نیت کرده بودیم در طی سفر، هیچ خاطره‌ای از آن‌هایی که نیستند، از آن‌هایی که رفتند و اسیر خاک شدند را بازگو ‌نکنیم. می‌دانستیم که سفر سختی خواهیم داشت، چون جاده شمال، [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۷ ،۱۳:۲۴:۲۲ +۰۰:۰۰تیر ۲۷ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

محاکمه

روز تعطیلی میان هفته، جز سردرگمی و فراموش کردن اینکه، امروز جمعه نیست و فردا هم بالطبع شنبه نخواهد بود، هیچ سود دیگری ندارد. تازه اگر تعطیلی به مناسبت درگذشت باشد که دیگر نور اعلی نور است، با بسته شدن سینماها و مراکز تفریحی می‌مانی که خدایا ما را چه [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۵ ،۱۳:۱۵:۳۸ +۰۰:۰۰تیر ۲۵ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

فراموشی

چمدان چرمی قهوه‌ای‌ام، تنها همراه همیشگی سفرهایم است. نیمه‌پر، سوار قطار می‌شوم به مقصد اهواز. سی و اندی سال پیش،یکی از شهرهای هم‌جوار اهواز را ترک کردم، همان‌جایی که زادگاهم بود، هنگام ترک آنجا، از پشت شیشه ماشین برایش دست تکان دادم، گفتم که بازخواهم گشت. نمی‌دانستم آن‌قدر طول می‌کشد [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۳ ،۱۵:۱۰:۳۷ +۰۰:۰۰تیر ۲۳ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

کیک اسفنجی

دوازده ،یا شاید سیزده ساله شده بودم و شیفته شیرین پزی ،مدرسه ها هم تعطیل روزای بلند تابستان هم شروع،با کمک گرفتن از خواهر بزرگتر که هیچ علاقه ای به این کارها نداشت و‌تهیه کتاب شیرین پزی شروع کردم به کیک درست کردن عاشق کیک های کارتونی بودم که رویشان [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۰ ،۱۴:۲۶:۰۶ +۰۰:۰۰تیر ۲۰ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه