بایگانی ماهیانه خرداد ۱۳۹۸

ماهی سیاه کوچولو

بچه که بودم، وقتی کتاب ماهی سیاه کوچولو را می‌خواندم، با خودم می‌گفتم: چرا دل به دریا زد و رفت؟ ترسی که با آن بزرگ‌شده بودیم سد راه فکر کردنم می‌شد، آن‌قدر که به ما یاد داده بودند هیچ‌گاه دست پدر و مادرتان را ول نکنید که اگر این کار [...]

By |۱۳۹۸/۳/۱۵ ،۱۳:۲۷:۱۴ +۰۰:۰۰خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

عمو زنجیر باف

دلم برای عمو زنجیرباف تنگ‌شده، میخوام برم از پشت کوهها زنجیربافته شده ام را بیاورم، دلم برای گاو حسن تنگ‌شده، میخوام برم هندستون او را هم با خودم بیاورم، دلم برای حسن‌کچل، برای تنور خاموش و سرد خانه شان، برای سیب‌های قرمزی که ننه حسن بیرون خانه گذاشت تنگ‌شده، دلم [...]

By |۱۳۹۸/۳/۱۴ ،۱۱:۱۹:۲۶ +۰۰:۰۰خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

دلمه برگ مو موجود است

"دلمه برگ مو موجود است" نوشته روی شیشه مغازه سبزیجات خانگی، توجه ام را جلب کرد، سینی بزرگ کاور شده‌ی روی پیشخوان، لبالب از دلمه، می‌توانست هر مشتری را جذب کند. با سلامی خدمت فروشنده، در مورد گوشت مصرفی پرسیدم، فرمودند گوشت نمی‌توانیم استفاده کنیم، چون غالب مشتری‌های ما گیاهخوارند، [...]

By |۱۳۹۸/۳/۱۲ ،۱۳:۳۷:۴۵ +۰۰:۰۰خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

ماجراهای منو مادرم 1

این روزها یکی از سخت‌ترین کارها خرید کردن است. با توجه به تغییر قیمت‌ها و نوسانات بازار ارز، هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست، حال از این سخت‌تر، خرید برای خانه مادری است، چون اصلاً جهت خرید ارزاق که چه عرض کنم! جهت هیچ خریدی تشریف نمی‌آورند، من یا خواهرم هم اگر [...]

By |۱۳۹۸/۳/۱۳ ،۱۳:۱۸:۲۵ +۰۰:۰۰خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه