بایگانی ماهیانه تیر ۱۳۹۸

همسایه طبقه دوم

همسایه طبقه بالای خانه‌مان خانم تنهایی بود که من از ایشان خواسته بودم، هر وقت کاری داشت یا اتفاقی برایش پیش آمد، حتماً تک‌زنگ بزند و من زود می‌فهمیدم که باید سری به عزیز بزنم. مانتو را از آویز دم در برمی‌داشتم، پوشیده نپوشیده، در آسانسور بودم.آن روز وقتی رسیدم [...]

By |۱۳۹۸/۴/۳۰ ،۱۳:۳۴:۲۴ +۰۴:۳۰تیر ۳۰ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

یادها

به دعوت دوستی که از دوستان قدیم خانوادگی‌مان بود، راهی سرزمین سبز و خیس کناره ساحلی خزر شدیم. نیت کرده بودیم در طی سفر، هیچ خاطره‌ای از آن‌هایی که نیستند، از آن‌هایی که رفتند و اسیر خاک شدند را بازگو ‌نکنیم. می‌دانستیم که سفر سختی خواهیم داشت، چون جاده شمال، [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۷ ،۱۳:۲۴:۲۲ +۰۴:۳۰تیر ۲۷ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

محاکمه

روز تعطیلی میان هفته، جز سردرگمی و فراموش کردن اینکه، امروز جمعه نیست و فردا هم بالطبع شنبه نخواهد بود، هیچ سود دیگری ندارد. تازه اگر تعطیلی به مناسبت درگذشت باشد که دیگر نور اعلی نور است، با بسته شدن سینماها و مراکز تفریحی می‌مانی که خدایا ما را چه [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۵ ،۱۳:۱۵:۳۸ +۰۴:۳۰تیر ۲۵ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

فراموشی

چمدان چرمی قهوه‌ای‌ام، تنها همراه همیشگی سفرهایم است. نیمه‌پر، سوار قطار می‌شوم به مقصد اهواز. سی و اندی سال پیش،یکی از شهرهای هم‌جوار اهواز را ترک کردم، همان‌جایی که زادگاهم بود، هنگام ترک آنجا، از پشت شیشه ماشین برایش دست تکان دادم، گفتم که بازخواهم گشت. نمی‌دانستم آن‌قدر طول می‌کشد [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۳ ،۱۵:۱۰:۳۷ +۰۴:۳۰تیر ۲۳ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

کیک اسفنجی

دوازده ،یا شاید سیزده ساله شده بودم و شیفته شیرین پزی ،مدرسه ها هم تعطیل روزای بلند تابستان هم شروع،با کمک گرفتن از خواهر بزرگتر که هیچ علاقه ای به این کارها نداشت و‌تهیه کتاب شیرین پزی شروع کردم به کیک درست کردن عاشق کیک های کارتونی بودم که رویشان [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲۰ ،۱۴:۲۶:۰۶ +۰۴:۳۰تیر ۲۰ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

مد

در حال زیرورو کردن کشوهای کمد، به دنبال جعبه خیاطی، تنها بازمانده جهازم بودم که چشمم به آلبوم‌های قدیمی افتاد. چند صباحی است که مادر سراغ آلبوم‌ها را می‌گیرد و میدانم که چشمانش ناتوان‌تر از آن است که عکسی را نظاره کند، اما حافظه‌اش شفاف و بینا هنوز کار می‌کند. [...]

By |۱۳۹۸/۴/۱۸ ،۱۲:۱۸:۲۷ +۰۴:۳۰تیر ۱۸ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

بندباز

کتابم را می بندم ،از روی کاناپه بلند میشوم ،با لمس لیوان چای روی میز کناری ام متوجه میشوم سرد شده ،با نگاهی به ساعت دیواری که از فرط بزرگی بی شباهت به ساعت های بیمارستانی نیست میفهمم چرا به نظرم آمده بود نور خانه کافی نیست ،کلی از غروب [...]

By |۱۳۹۸/۴/۱۶ ،۱۲:۲۱:۴۳ +۰۴:۳۰تیر ۱۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

گمشده

چند روزی بود که گم‌شده بودم، این را از جوراب‌های لنگه‌به‌لنگه‌ام، از کفش‌های تابه‌تا چیده شده‌ام در جاکفشی خانه‌ام، از نان‌های خشک‌شده روی میز صبحانه‌ام، از گلدان‌های زرد شده‌ام از بی‌آبی، از غبار پاک نشده روی آینه اتاقم، از به‌هم‌ریختگی کتاب‌های کتابخانه‌ام، همه و همه نشان از گم‌شدن من داشت [...]

By |۱۳۹۸/۴/۱۰ ،۰۶:۰۶:۵۱ +۰۴:۳۰تیر ۶ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

تابستان چهل و هفت

یکی از بهترین شادی‌های دوران کودکی‌ام، روزی بود که عددها را یاد گرفتم خواندن را یاد گرفتم، درست به یاد دارم: تابستان چهل‌وهفت. از اینکه دیگر در بازی‌های گروهی من را نخودی محسوب نکنند یا مجبور نباشم یارکمکی داشته باشم، لذتی می‌بردم، وصف نشدنی. همان روزهایی بود که تازه چرخ [...]

By |۱۳۹۸/۴/۴ ،۱۳:۲۸:۵۷ +۰۴:۳۰تیر ۴ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه

دنیا مال ما بود

تابستانی مدارس که شروع می‌شد، از خوشحالی رقص‌کنان، گویی که عید آمده، سرخوش و لی‌لی‌کنان، با خالی کردن تمام موجودی قلک‌هایمان خودمان را به تنها کتاب‌فروشی کوچک شهر، می‌رساندیم، سرافراز وارد مغازه می‌شدیم و اولین خریدمان، بازی منچ و مارپله بود، تمبولا (لوتو) هم که اضافه می‌شد، مست از خنده [...]

By |۱۳۹۸/۴/۲ ،۱۸:۳۷:۵۶ +۰۴:۳۰تیر ۲ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون دیدگاه