از نونوایی که زدم بیرون. نون‌های جا گرفته در کیسه پارچه‌ای را یه جوری سفت بغل گرفتم که گرماش جناق سینه‌ام را هم گرم کرد. وای از بوی نون تازه، موتور جت هم نمیتونه با این سرعت من رو ببره به بچگی و بازی با سنگ‌ریزه‌های داغی که چسبیده به نون‌ها ی سنگک بود و چه ذوقی می کردیم با انگشت‌های کوچیک درآوردن سنگ ریزه ها را از روی نون داغ. سرپیچ کوچه ،جلوی عطاری قدیمی کربلایی نجف می‌ایستم، برگه‌ای پر تیغ آلوده ورا، ترخینه‌های گلوله شده، عناب‌های تازه. سلام می‌کنم، کسی نیست، به قول این روزی‌ها کربلایی کم‌شنواست. وقتی پشت به مشتری می‌کنه دیگِ اصلاً نمی‌شنوه ولی از روبرو خوبه . بیشتر اوقات نوه‌هایش دم دکان هستن من را خوشبختانه بدون اینکه عینکش را جابجا کنه می‌شناسه میگِ از صدات می‌شناسم تو را دخترم. خوش‌صحبته، اگر رو فرم باشِ چرخی توقدیما میزنه.و تو را هم با خودش می‌بره البته اگر کسی مسافر این خط باشِ وگرنه زود سفارش مشتری را لای کاغذی که از دفتر مشق روی پیشخوان می کنه می گذاره الله برکتی می‌گوید و بعد پول را در صندوقچه چوبی که درش از بالا باز می‌شود می‌اندازد. چای تعارف می‌کند برای خودش ریخته، وارد که شدم پای سماور بود داشت برای خودش چای می‌ریخت. بوی نان در بغل گرفته من با تمام موجودی عطاری قرو قاتى شده چه بویی راه افتاده خدا می‌دونه. دبه نیمه‌خالی گل‌گاوزبان را با کیسه‌ای که در دستش است پر می‌کنه. میگم چه بویی، چه رنگ بنفشی، میگه ، دخترم می‌دونی چقدر فروشش زیاد شده، سابقه نداشته من پنجاه‌ساله این جام سالی یه گونی هم نمی‌فروختم. این‌یکی دوساله از همه بیشتر گل گاو زبون می‌فروشم، راضی نیستم، ناشکری نمی‌کنم، ولی می‌دونی دوای پریشونیه، دوای کلافه گی ، جوابم می گیره هر کی بهخوره، ولی نمی‌دونم چرا دلم راضی نیست بیشتر جوونا میان می‌خرن یا هر کی میا میگِ براجوون بیکار تو خونِه نشستم می‌خوام. خودم جوون داشتم می‌دونم جوون بیکا ر تو خونِه از کپسول گاز بدترِه، حرفی پس‌وپیش بزنی انگار پیچ سر کپسول روباز کردی که بوش همه‌جا را می گیره یا خدای‌نکرده چیزی بشنوِ ه از دروهمسایه‌ای از نارنجک بدترعمل میکنه. پسرم از سربازی که اومد از دردکون اومدن خوشش نمی‌یومد روزگارما دو تا را سیاه کرد، کار می‌خواست تا بره سرزندگی‌اش نمی‌خواست ازصب تا شب ما دو تا مریض رو ترو خشک کنه. تنونستیم کاری براش کنیم، رفت کشور خارجه مستراح به شوره. نجسی پاک کنه. مادرش دلش خونِه ، من هم جیگرم میسوزه بچه بزرگ کنی ثمره شو ببینی، بره نجسی پاک‌کن بشه. چایی‌اش سرد شده با دست انداختن دور کمر استکان کمر باریکش می فهمِ باید برش گردونه تو قوری. نمی‌دو نم برا چی اومده بودم ولی با دوسه سیر گل گاو زبون تو دستمِ ازاونچا اومدم بیرون. خودم این روزا پرم، پرم از سکوت، پرم از بهت، از نگفتن‌ها. از داغی نون‌ها خبری نیست.از شفای گل گاو زبون هم برای این همه بغض ئ ئ ئ ئ ئ ئ ئ