همسایه طبقه بالای خانه‌مان خانم تنهایی بود که من از ایشان خواسته بودم، هر وقت کاری داشت یا اتفاقی برایش پیش آمد، حتماً تک‌زنگ بزند و من زود می‌فهمیدم که باید سری به عزیز بزنم. مانتو را از آویز دم در برمی‌داشتم، پوشیده نپوشیده، در آسانسور بودم.آن روز وقتی رسیدم در بسته بود، کمی نگران شدم، طبیعی بود، البته ولی باز همیشه نگران می‌شدم، می‌دانستم هم چیزی مهمی نیست، چون خیلی اهل مراعات و حفظ سلامتش بود. غرور بسیار، باعث این عزت‌نفسش بود. دوست نداشت سبب‌ساز دردسر برای کسی شود، در را که باز کردم، دیدم چقدر شیک و تمیز نشسته، رنگش هم خوب بود، حالت تهوع نداشت. آخر وقتی قندش می‌افتاد، من از پشت در صدای ناله‌اش رو می‌شنیدم، برای همین سریع می‌رفتم سراغ قندان روی میز آشپزخانه، ولی آن روز همه‌چیز خوب بود، با شناختی که ازش داشتم، بعید بود بی‌جهت تماس گیرد، با تعجب گفتم: خدا را شکر، نگران شدم کاری اگر هست، بفرمایید، گفت: دخترم بیا باهم چای بخوریم، تازه‌دم کردم، بلند شدم او را در آغوش گرفتم، بوسیدم و گفتم عالیه بهتر از این نمی‌شود. رفتم در آشپزخانه و با دو لیوان چای برگشتم. گفت: چای عصرانه را تنها نمی‌شود خورد، می‌خورم ها، اما بهتر هست که بگویم قورت می‌دهم. بعد رو به من کرد و گفت: دخترم فطیر و کلوچه‌های برنجی را بیاور این را خوب از خانم‌بزرگ به خاطر سپرده بودم که می‌گفت: هر وقت به خانه بزرگ‌ترهای فامیل می‌روید، هر چه که تعارف می‌کنند،بردارید، خوشحال می‌شوند.واقعاً خودش این‌گونه بود، هنوز طبق آیین خودش نخود و کشمش را جزو آجیل محسوب می‌نمود و در ظرفی جداگانه تعارف می‌کرد. ما هم که به اخلاقش آشنا بودیم باید دست‌هایمان را مشت می‌کردیم تا سهممان را بگیریم. احساس کردم دوست دارد حرف بزند، باب سخن باز کردم و چون می‌دانستم دوست دارد از خاطرات شاد گذشته بگوید دست گذاشتم بر خاطره عروسی و زیرکانه پرسیدم راستی مراسم عروسی شما چطور برگزار شد؟ چشمانش برقی می زند و آب دهانش را جمع می کند و دوباره همان داستان تکراری حمام رفتن، خنچه ها و گوسفند حنابسته و چه چه را تعریف می کند. زیرکانه خودم را مشتاق نشان می دهم به پایان شب عروسی که می رسد صورتش سرخ می شود صدای اذان هم می آید، تند می گوید دخترم سرت را درد آوردم،منم بروم به نمازم برسم. چه خوب کردی که آمدی، دلم سبک شد و من فکر می کنم در تمام مدتی که آنجا بودم فقط با نگاهم و تکان دادن سرم، چقدر خوشحالش کردم. همین. این روز بر من مبارک