هر کسی بهر کاری

//هر کسی بهر کاری

هر کسی بهر کاری

این روزها با اعلام نتایج اولیه کنکور سراسری، با پا گذاشتن به هر مجلس و محفلی، نقل مجلس آن است که خوشا به حال آنان که چنان شدند و چنین) منظور آورندگان رتبه‌های تک‌رقمی) است. چنان از این پیروزی داد سخن می‌گویند که گویی خورشید در یکدست و مهتاب در دست دیگرشان.
جای سعادت دارد ملتی با چنین فرزانگانی، سعادتی است که حکم کیمیا را دارد در این بازار مکاره، میدانم که این تک‌سواران برای رسیدن به خط پایان از چه گذرگاه‌هایی عبور کرده‌اند، میدانم که آن‌قدر تند تاخته‌اند که از غبار سم‌های اسب‌هایشان، سوارکاران پشت سرشان راه گم کردند، تاختند و تاختند و تاختند تا به خط پایان برسند، دوباره سوار اسب دیگری باید می‌شدند، راه تازه شروع‌شده، این بار کمی سهل‌تر است، چنان شتابی دیگر در کار نیست، نفس می‌گیرند، غبار از تن می‌شورند و با رخصت گرفتن از زمان دمی می‌آسایند و سپس روز از نو روزگار از نو.
آن‌قدر می‌کوشند تا روزی هوس یاری برای یاری‌گرفتن از دیگری جهت طی روزگار را احساس کنند.
در نظر اول، به هر که میگویی با استناد به رتبه و درجه کسب کرده، چشم‌بسته با لبخند اذعان می‌کنند، کسی که چنین است و چنان، نیاز به پرسش و پاسخ و تفحص ندارد، همان شاهزاده اسب سفید است، یا شهرزادی است که با آویزان نمودن گیسوانش از بالکن قصر تو را به اندرون خواهد برد، کاش چنین بود که مدال آورندگان این صحنه در بستر زندگی آنگاه‌که از سوار پیاده گشتن و پای روی زمین گذاشتن دچار سرگیجه نشوند.
زندگی دیگر مسابقه نیست، صحنه عشق‌بازی است با نیاز، با لذت بردن از یار، به گوش دادن شعری یا قدم زدنی دونفره زیر باران یا راه رفتنی روی ساحل، بلندبلند خندیدنی وقتی مست از خوشی دریافت پدر یا مادر شدن روی پای خود بند نمی‌شوی.
اینجاست صحنه واقعی زندگی، این صحنه تک‌سوار و تکاور نمی‌خواهد عشق می‌خواهد و برد باری، یادش بخیر فرزانه‌ای، وکیل بود و پرونده‌های زیادی از جدایی‌های نخبگان زیر بغل، گاهی با طعنه‌ای به حاضرین که پی گیر زندگی‌های نیمه‌تمام بودند می‌گفت یادتان باشد هر که را بهر کاری ساختند، فکر نکنید چون فلانی اعجوبه است این را تسری دهید به زندگی و سایر امور، او در علم اعجوبه است، ولی آیا در زندگی شخصی‌اش هم اعجوبه عشق و مهر است؟

By |۱۳۹۸-۵-۲۲ ۱۵:۰۴:۴۰ +۰۰:۰۰مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون ديدگاه

درباره نویسنده :

شاید علاقه عجیب من به بوی کاغذ تا نخورده، میل خط خطی کردنشان را از کودکی در من بیدار کرد، تا آنگاه که توانستم بنویسم، دیگر از خط خطی کردن دست بر داشتم، دوستش دارم، نوشتن را می گویم، درست بسان عبادت، قلم معبد من است. به معبدگاه من خوش امدید.

ثبت ديدگاه