مهمان ناخوانده

//مهمان ناخوانده

مهمان ناخوانده

اولین باری که با واژه “مهمان ناخوانده” آشنا شدم، کلاس سوم دبستان بودم. آنجا بود که دریافتم مهمان ناخوانده به کسی می گویند که بدون اطلاع قبلی یک باره می رسند و باید هر چه در توان داری صرف کنی تا آداب مهمانداری را بی کم و کاست به اجرا بگذاری
گرچه بیشتر خانه بزرگان فامیل مورد این قضایا قرار می گرفت

یادش بخیر ،خانه خان دایی ام مظهر کامل مهمان ناخوانده بود ،از قضا بانوی خانه هم کوکب خانمی در نوع خودش بی نظیر ،از انجایی که خانم جان خدا بیامرز در قید حیات وصیت فرموده بودند که این “خانه پدری همه می باشد” بی اختیار منزلگه ای شده بود برای اقوام و فامیل دور و نزدیک ،خوش رویی و خوی مهمانوازی ساکنین آن خانه هم، مزید علت شده بود برای این گرد هم آی های مختلف.
اگر خانم بارداری، ویارونه داشت ،این خانم دایی جان بود که باید خواسته این بارداری را متحمل می شد، اگر بیمار شهرستانی دچار مشکلی میشد آنجا حکم کلینیک را از مداوای سر پایی تا بستری شدن و مراقبت های بعد و قبل از عمل را می گرفت بی آنکه کوچکترین اخمی به ابروی ساکنین وارد آید، هر چه بود صبر بود و‌تحمل تا مهمان بسلامت ترک‌ آن منزل کند، این شیوه سالها مرسوم بود تا خانم جان در قید حیات بود، بعد از رفتن ایشان هم بی هیچ تغییری باز این خانم دایی جان بود که خانه را سر پا نگه می داشت و‌ مدعی بود خونه سید آقا چراغش نباید خاموش باشد، فقط روح همه رفتگان شاد علی الخصوص جناب گراهام بل، که با اختراعشان بساط مهمان های ناخوانده را برای همیشه انداخت پشت همان کوهی، که عمو‌زنجیر باف قراره برایمان نخود و کشمش بیاورد

By |۱۳۹۸-۵-۱۷ ۲۳:۱۲:۳۲ +۰۰:۰۰مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۸|جستارها|بدون ديدگاه

درباره نویسنده :

شاید علاقه عجیب من به بوی کاغذ تا نخورده، میل خط خطی کردنشان را از کودکی در من بیدار کرد، تا آنگاه که توانستم بنویسم، دیگر از خط خطی کردن دست بر داشتم، دوستش دارم، نوشتن را می گویم، درست بسان عبادت، قلم معبد من است. به معبدگاه من خوش امدید.

ثبت ديدگاه