بچه ها ،اینجا خونه ماست
همه ما بچه های این خونه ایم
تو هر خونه ای یه بچه اروم و سر بزیر
یه بچه شیطون و از در و دیوار بالا برو
یه بچه آب زیرکاه وموذی ،یه بچه حواس جمع وپول جمع کن هست .مگه نه؟
تو همین خونه همه مون دور هم بزرگ شدیم دور یه سفره پلاستیکی نشستیم ،نون های بربری رو تیکه تیکه کردیم جلومون کپه کردیم تا کاسه آبگوشت دست به دست شه وبه دستمون برسه نونها را توش ترید کنیم وبعد منتظر تقسیم گوشت کوبیده زل بزنیم به دستای مادرمون ببینیم قسمت کی بیشتر ه.یادتونه مهمون هم که سر زده میومد انگار نه انگار اتفاقی افتاده ،یواشی مادرامون آب آبگوشت رو زیاد می کرد و یه قاشق دیگه رب گوجه و دو تا سیب زمینی وپرونده ناهار رو می بست ،دیگه ترشی رو سر سفره نمی آورد،اشتها رو دو برابر می کرد می ترسید کم بیاد خجل بمونه .آره ما بچه های همین سفره هاییم ،سفره هایی که نونش برکت داشت و نعمتش خنده هایی بود که بعد از جمع شدن سفره به گوش می رسید.بیاید این خونه رو حفظ کنیم ،بیاید با هم دعوا نکنیم ،به همدیگه بدو بیراه نگیم،یه بار چوب این کار رو خوردیم ،شما یادتون نمیاد ،بعد از انقلاب ،اومدن ،هونا که چشم نداشتن ما رو دور یه سفره ببینن .آره ،باور کنید ،با تیکه تیکه کردنمون تونستن یه عده ای رو بگیرن ببرن بندازن زندون تو سیاهچال وبعد هم بکشنشون چون خیالشون جمع شده بود که انقدر پخش و پلا شده ایم که هیچ کس پیگیر کسی نخواهد بود.ما دیدیم اون روزایی رو که بردن و نیومدنی در کار نبود.دیگه حواسمون جمع کنیم نذاریم بینمون کسی جدایی بندازه اگر جدا جدا شدیم دیگه هیچ جوری نمیشه دور یه سفره جمع بشیم .دیگه مادری نیست که گوشت کوبیده ها را بین همهمون به یک اندازه تقسیم کنه .پای دایه های به ظاهر مهربونتر از مادر رو به خونه مون باز نکنیم که همه مون رو با سیخ داغ کباب میکنند جوری که جاش تا ابد رو بدنمون بمونه .از من گفتن بود چون دیدم روزایی رو که به هم گل دادیم و دو ماه بعد سنگ.