اتل متل تو توله
گاو حسن چه جوره
نه شیر دارِه نه، پستون
شیرش رو بردن هندوستون
یادم می آدچقدر با این متل، ما ردیف کنار دیوار نشستیم کمرهایمان چسبیده به دیوار پاهای لاغر و نی مانندمان را دراز کردیم تا خواننده این حکایت را از بربخواند .و با لمسی از سرانگشتان پاهایمان باید منتظر سوختن و حذف از بازی می‌شدیم چقدر دعا می‌کردیم نسوزیم. برنده هم می‌شدیم جایزه‌ای در برنداشت، بعدها فهمیدیم ای‌دل‌غافل این نخود سیاهی که می‌گفتن همین بود. چون همیشه یک بزرگ‌تر از ما مامور این اجرا می‌شد. ما چه ذوقی می‌کردیم وقتی می‌گفتن بچه‌ها همه جمع شید کمرها چسبیده به دیوار پاها جفت می‌خواهیم اتل‌متل بازی کنیم غافل از اینکه بزرگ‌ترها با نوشتن برگه مأموریت برای یکی بزرگ‌تر از بچه‌ها مشغول کارهایی هستند که ما نباید در جریان قرار می‌گرفتیم. بزرگ‌تر شدیم و جستجویی در احوال حکایت‌هایی که با آن‌ها بچگی‌ها را سرکرده بودیم. آنجا بود که فهمیدیم همه‌اش سرکاری بوده وپی نخود سیاه رفتن, وگرنه گاو حسنی که اصلاً شیر نداشت چگونه بردند
هندوستان و الی‌آخر. امروز که با لب تاب، گشتی در خبرهای شبکه‌های ایرانی می‌زدم، و گزارشی از تحویل لایحه بودجه سال آینده به مجلس، با خودم گفتم، دوباره، اتل‌متل تو توله
تا کی نخود سیاه، تا کی سنگ بگیر و بنشون را برو از خونِ همسایه بگیر و بیار.
به خدا ما بزرگ شدیم، همان شونزده، پونزده‌ساله‌هایی که چهل سال پیش خیابان‌ها را بستیم تا اتل‌متل بازی کنید.
لایحه بودجه؟ به خدا همان، اتل‌متل توتوله است
بنزین؟ همون گاو حسنی بود که نه شیر داشت و نه پستون
آشوبگرها؛ شیشه شکستن‌ها؛ همان شیر نداشته‌ای بود که رفت هند ستون

به کی بگم ،ما بزرگ شدیم.