زیر بارون منتظر تاکسی بودم که‌تاکسی جلو پایم ایستاد، خوشبختانه صندلی جلو‌خالی بودنیمه راهه نشستن وننشستن بودم که انگشترهای درشت راننده و‌تسبیح هزار دانه جلو شیشه ماشین که‌خود حکایت از سوغاتی دوران‌حبس بود توجه ام را جلب کرد،سبیل های پرپشت و‌بلند، دستان پهن و‌بزرگ ،اندامی تنومند و‌درشت، حکایت ها داشت، میشد حدس زد که راننده ماشین های سنگین بوده وروزی با پیچی نپیچیده وضرروزیان و دیه وعاقبت با چندر غاز باقی مانده، تاکسی خریده و ‌روزگار می گذراند، برگشتم، سه مسافر صندلی عقب سرشان تا جایی که جا داشت در گوشی هایشان فرو‌رفته بود ،حدسم ‌درست بود ،راننده های ماشین سنگین از تنهایی با خودشون حرف میزنند که خوابشان نبرد، رو‌به من‌کرد و‌گفت: آبجی این بارون ته نعمته،به مولا علی که اگه یه مرد تو عالم بود علی بود و‌بس، نعمته، از قدیم گفتن پس هر خرابی آبادیه،شما هم حتما شنیدید،من‌هم‌‌ چون این مسیر تا مقصد، مسیر طولانی بود،سعی کردم چند صفحه باقی مانده کتابی که در دست داشتم را بخوانم،با نگاهی به کتاب، ادامه داد، آبجی به خدا،هر چی پدر مادرای ما گفتن از صد تا از این کتابا بیتره، خدای نکرده فکر نکنی از کتاب خوشم نمیادا،الحمدالله رب العالمین دو‌تا پسرام رفتن دانشکده افسری، دخترام را زود دادیم رفت، سرتون رو‌درد نیارم آبجی،من راننده جاده بودم،ترسیدم پیچ‌بپیچه ما نپیچیم، منزل بیچاره بمونه و‌دو‌تا دختر، پسرا که‌برن دیگه رفتن،برا همینم به منزل گفتم من و‌من‌نکن ،پسر خوب اومد بده بره،شکر خدا بد نیستن.
کتاب را بستم،بی فایده بود،تمرکزم را به هم‌میزد،گوشی ام را از جیبم در آوردم،باز نکرده،گفت: آبجی، ببخش این حقیر رو،ولی به سر علی قسم که ناجوانمردونه شکافت،کمر این جوونا را همین گوشی شکست،نگاه کن به دور و‌برتون ،جوونا یکی یکی از اینا گرفتن دسشون ،نه سلامی!نه احترامی! چی بگم والله!
نه که خودم ندارم،دارم ،در داشبورد رو بی زحمت باز کنید، خوبشم دارم ،ولی به جا باید استفاده کرد، راهنما زد، داشتیم می رسیدیم، دل دل می کرد باز هم بگوید، دردل هایش تمام نشده بود، ایستگاه مملو از مسافرانی بود که‌منتظر ماشینی بودند که از راه برسد و‌برگردند.
کرایه ام را پرداخت کردم ،گفت آبجی حلال کن پر حرفی کردم،اخه ما هم‌آدمیم حرف نزنیم می ترکیم،این جوونا هم که عقب نشسته بودن ،اهل گوش دادن نبودن،خدا قوتی می گویم،بقیه پولم‌را نگرفته، مسافری با شتاب سعی در کسب صندلی جلو دارد ،به خدا می سپارمش و‌برایش صبر آرزومندم، صدایش اما هنوز در گوشم می پیچد، خدا کند مسافر صندلی جلو گوش جان دهد به حرف هایش