Loading...
خانه۱۳۹۸-۵-۱۴ ۱۳:۱۰:۳۴ +۰۰:۰۰
avatar giti

شاید علاقه عجیب من به بوی کاغذ تا نخورده، میل خط خطی کردنشان را از کودکی در من بیدار کرد، تا آنگاه که توانستم بنویسم، دیگر از خط خطی کردن دست بر داشتم،
دوستش دارم، نوشتن را می گویم، درست بسان عبادت،
قلم معبد من است.
به معبدگاه من خوش امدید.

داستان کوتاه
داستان صوتی
داستان کودک
جستار
داستان دنباله دار

جدیدترین نوشته ها

جدیدترین داستان ها را بخوانید

سالگرد ازدواج

از بوی اسپندی که از لابه‌لای درزهای حمام به مشامم خورد، فهمیدم، بعله، آقای داماد تشریف‌فرما شده‌اند که این‌جانب را به آرایشگاه تحویل دهند. درحالی‌که هنوز آب چلیکون بودم، با حوله‌ای که موهایم را در آن پیچانده بودم، با صدای هلهله مادر و خواهرهای همسرم بیرون آمدم. کلی خنده‌ام گرفته [...]

  • تاوان

تاوان

امروز، این سومین باری بود که خاله جان زنگ زدند. نه برای احوالپرسی، گرچه اولش [...]

  • گمشده

گمشده

ما ازدواج کردیم (نسل من)، بدون اینکه عاشق شویم، سفره عقد، آینه‌شمعدان، کله‌قندهای کوچک و [...]

  • هیجان

هیجان

جوان‌تر که بودم، خیلی از شنیدن خبر شگفت‌زده می‌شدم، فرق نمی‌کرد، خبر سیاسی بود یا [...]

  • خط پایان

خط پایان

وارد بانک شدم، با گرفتن شماره از دستگاه و نگاهی به مراجعه‌کننده‌ها، معلوم شد نیم [...]

پربازدید ترین نوشته ها

پربازدیدترین داستان ها را بخوانید

گمشده

ما ازدواج کردیم (نسل من)، بدون اینکه عاشق شویم، سفره عقد، آینه‌شمعدان، کله‌قندهای کوچک و بزرگ، همه را خریدیم. با اجازه بزرگ‌ترها "بله" گفتیم، برای شادی حضار در مجلس انگشت‌های عسلی یکدیگر را گاز گرفتیم و همه لذت بردند از این نمک عسل. ولی عاشق نبودیم، زیرلفظی که گرفتیم، زیر [...]

  • تاوان

تاوان

امروز، این سومین باری بود که خاله جان زنگ زدند. نه برای احوالپرسی، گرچه اولش [...]

  • گمشده

گمشده

ما ازدواج کردیم (نسل من)، بدون اینکه عاشق شویم، سفره عقد، آینه‌شمعدان، کله‌قندهای کوچک و [...]

  • هیجان

هیجان

جوان‌تر که بودم، خیلی از شنیدن خبر شگفت‌زده می‌شدم، فرق نمی‌کرد، خبر سیاسی بود یا [...]

  • خط پایان

خط پایان

وارد بانک شدم، با گرفتن شماره از دستگاه و نگاهی به مراجعه‌کننده‌ها، معلوم شد نیم [...]

مشاهده همه نوشته ها